سه شنبه, ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

درباره ما

Close
» تلخ و شیرین های آزادگی

هنوز هم کابوس اسارت می بینم

هنوز هم کابوس اسارت می بینم

خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده منصور کاظمیان از روز ورود به میهن است: یک ... ادامه مطلب

۲۸ / ۰۲ / ۱۳۹۴

اعتصاب غذای بانوان اسیر

اعتصاب غذای بانوان اسیر

مقاومت پنج خواهر بهیار که در بیمارستان خرمشهر به اسارت درآمده بودند برای میهن اسلامی و مسلمین افتخار آمیز و ستودنی است. این چهار خواهر همچون برادر آزاده خود در برابر دشمن بعثی زینب وار ایستادگی کردند و سختی ها و مرارتهای دوران اسارت را به جان خریدند، ولی لحظه ای ... ادامه مطلب

۲۸ / ۰۲ / ۱۳۹۴

هدیه ی ویژه برای فرمانده ی بعثی

هدیه ی ویژه برای فرمانده ی بعثی

باغچه ی اردوگاه را آماده کردیم و مقداری بذر خریدیم؛ شروع به کاشتن و مراقبت از گیاهان کردیم. علاوه بر آن مقداری صیفی جات و سبزیجاتی را نیز برای جبران کمبود ویتامین ناشی از عدم تغذیه مناسب، می کاشتیم که پس از به عمل آمدن و به ثمر رساندن آنها، ... ادامه مطلب

۲۷ / ۰۲ / ۱۳۹۴

آمبولانس کامیونی!

آمبولانس کامیونی!

هم چنان از ناحیه ی پا مجروح بودم و پلاتین در رانم بود که مانند آنتن تلویزیون حدود بیست سانتی متر بیرون از پایم بود. به طوری که مانع از درست خوابیدنم می شد. از بس روی سمت راست بدنم خوابیده بودم، کبود شده بود. دائم مواظب بودم موقع نشست ... ادامه مطلب

۲۷ / ۰۲ / ۱۳۹۴

برگی از ۲۶ ماه اسارت یک آزاده

برگی از ۲۶ ماه اسارت یک آزاده

خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده احمد پاداشیان است: زمانی که ما را به ... ادامه مطلب

۲۷ / ۰۲ / ۱۳۹۴

روایت برادر دو شهید از اسارت

روایت برادر دو شهید از اسارت

اسرای جدید یک طرف آسایشگاه می خوابیدند و دور و بر ما آفتابی نمی شدند. از کارشان سر در نمی آوردیم و هر وقت هم آنها را می زدند عین چوب خشک می ایستادند جلو عراقی ها و فرار  نمی کردند. با یکی از اردبیلی ها به اسم محمد با ... ادامه مطلب

۲۶ / ۰۲ / ۱۳۹۴

واکسن ضد عاشورا

واکسن ضد عاشورا

اولین ماه محرم را در اسارت خواستیم دور از چشم عراقی ها با مراسم عزاداری و سینه زنی برگزار کنیم که وسط کار، عراقی ها سر رسیدند و افتادند به جان بچه ها. آن روز هم تعدادی از دوستان، دندان هایشان شکست، سرهایشان شکافته شد و... صبح روز بعد، در نهایت ... ادامه مطلب

۲۶ / ۰۲ / ۱۳۹۴

صاحب نامه های سیاسی در انفرادی

صاحب نامه های سیاسی در انفرادی

بعد از سه سال اقامت در اردوگاه موصل ۳ که بعدها موصل چهار شد، لوله کشی آب به اردوگاه ما رسید و از آب شهر بهره مند شدیم. در این مدت سه سال، از آبی استفاده می کردیم که نه تنها برای خوردن زیان آور بود، بلکه برای شستشوی بدن و ... ادامه مطلب

۲۵ / ۰۲ / ۱۳۹۴

اسم رمزی برای اسارت

اسم رمزی برای اسارت

دردناک ترین خبر در مدت اسارتم، خبر رحلت حضرت امام بود. آن روز، اردوگاه با تمام گرمای سوزان تابستان، سرد و دلگیرتر از همیشه شده بود. غم و اندوهی جانکاه بر سر همه سایه افکنده بود. کسی را یارای به زبان آوردن این خبر نبود. وحشت و اضطراب، دل عراقی ها ... ادامه مطلب

۲۳ / ۰۲ / ۱۳۹۴

گفت‌وگو با آزاده ای که عراقی ها فکر می کردند ژاپنی است

گفت‌وگو با آزاده ای که عراقی ها فکر می کردند ژاپنی است

آنها با خونشان ثابت کردند هر جا اسلام به خطر بیفتد در صف اول مقاومت هستند. چه در جنگ عراق علیه ایران اسلامی باشد و چه در دفاع از حریم آل‌الله در عراق و سوریه... . محسن میرزائی متولد ۱۳۴۸ یکی از همان دلاورمردان افغانستانی است که از لشکر ۵ ... ادامه مطلب

۲۲ / ۰۲ / ۱۳۹۴

Page 140 of 145« First...102030...138139140141142...Last »