جمعه, ۰۴ فروردین ۱۳۹۶

درباره ما

Close
»   آرشیو, تلخ و شیرین های آزادگی  »   خاطرات اسارت/ آن مادر دلاور
۲۱ دی ۱۳۹۵ , ساعت ۱۹:۴۳
خاطرات اسارت/ آن مادر دلاور

خاطرات اسارت/ آن مادر دلاور

روزهای اولیه ی اسارت در سال 1359 در حالی که دست ها و چشم هایمان را بسته بودند، در برابر آن همه تنهایی و شکنجه ، دل به خدا سپرده بودیم و تنها با یاد او بود که دل هایمان آرام می گرفت.



 

شاید چند روزی بود که دست ها و چشم هایمان را باز نکرده بودند و جز ظلمت ، چیزی در نگاهمان نبود که ناگهان پارچه ی ضخیم چشم هایمان را پایین کشیدند. بعد از چند دقیقه که چشم هایمان می سوخت، زنی را؛ با چادر سیاهی بر سر ، در برابر خود دیدیم که فرزندی شیرخوار را در آغوش داشت. شکنجه گر بعثی با کراوات قرمز، در حالی که سیگاری روشن در میان انگشتانش بود، با کبر و غرور به زن نگاه می کرد. در دو سمت او نیز دو جلاد دیگر، منتظر دستورهای شیطانی او بودند.

ناگهان، نعره ی افسر بعثی در اتاق پیچید و از زن خواست که به امام خمینی (ره) توهین کند. نام امام خمینی(ره) ،روحیه ی تازه ای به ما بخشید و از صمیم قلب برای سلامتی او دعا کردیم.

زن، فرزندش را در آغوش چسبانید و محکم و استوار گفت:«او یک سید است و از فرزندان رسول الله (ص) . من نمی توانم به او توهین کنم.» سپس فریاد زد «الله اکبر، الله اکبر».

پاسخ کوبنده ی زن ، مانند پتکی سنگین بر فرق افسر بعثی فرود آمد . از عصبانیت به خود می پیچید. نمی توانست باور کند که زنی تنها و اسیر با یک کودک شیرخوار، اینگونه مقاوم باشد و این پاسخ را بدهد. در حالی که ما به آن زن افتخار می کردیم، ناگهان ، افسر بعثی، کودک را از آغوش مادر کشید و فریاد زد:«آیا تو مقلد خمینی هستی؟» زن باز هم با شجاعت پاسخ داد:«بله او مرجع من وپدر و مادر من است. هرگز به او توهین نمی کنم».

چشمان افسر ، کاسه ای از خون شده بودند. ناگهان، با آن عصبانیت وحشیانه، سیگار روشن خود را که سرخی آتش آن ، چشم ها را آزار می داد، بر دست قشنگ و کوچک کودک شیرخوار گذاشت . قلبم شعله ور شد. کودک جیغ کشید و اشک در چشمان مادر جمع شده بود. چندین بار این کار را تکرار کرد و هر بار فریاد و شیون کودک و مادر در هم می آمیخت و دل ما را ریش ریش می کرد.

مادر در بین شیون، همچنان فریاد می زد:«من نمی توانم به رهبرم توهین کنم.آخر او فرزند حضرت زهرا (س) است.»

بعد از چند لحظه از فرط عصبانیت ما را شکنجه کردند و در زیر شکنجه از هوش رفتم. نمی دانم چند ساعت بیهوش بودم. وقتی که به هوش آمدم، دست هایم بسته و دردی شدید تمام بدنم را فرا گرفته بود .اما هنوز صحنه ی مقاومت آن مادر ، از برابر چشمانم محو نشده بود.

 

گوشه ای از خاطرات/ آزاده حاج حسین مروتی

برگرفته از کتاب/ رؤیای صادقه

اردوگاه/ موصل

,, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط با موضوع آرشیو  , تلخ و شیرین های آزادگی

تجلیل مسئولان دانشگاه زنجان از حاج محمد سراجی جانباز دفاع مقدس
دانشگاه زنجان با همكار بازنشسته خود و جانباز دفاع مقدس حاج محمد سراجي وطن ديدار کردند. اين برنامه در قالب برنامه ديدار با اسوه هاي مقاومت از طرف ستاد شاهد دانشگاه زنجان برگزار شد. در اين ديدار كه ...
شهید محمد نوروزی دستجردی
 محمد نوروزی دستجردی فرزند ابوالقاسم سال 1331 در تهران متولد شد. تا  کلاس سوم راهنمایی درس خواند. در سال 1353 به دلیل مبارزات سیاسی به زندان حکومت پهلوی افتاد و در روزهای اوج انقلاب آزاد ...
معرفی سیره فاطمی توسط امام زمان(عج) به عنوان نقشه راه منتظران
 حجت الاسلام محمدصابر جعفری، کارشناس و محقق مهدوی در گفت و گویی در تشریح ساحت الگویی حضرت زهرا سلام الله علیها در کلام امام عصر علیه السلام که در روایتی از ایشان به عنوان الگویی ...
شهیدی که وسوسه ی شیطان را عملی نکرد و صدای تسبیحات  کوه و گیاهان را شنید…
 نفس عمیقی کشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو ...

مطالب مرتبط با برچسب

روز شمار دفاع مقدس ( دوشنبه ۲۵ بهمن )
 • درگیری خونین ساواکی ها و عناصر ضدانقلاب با نیروهای انقلابی در تبریز (۱۳۵۷ش)• حمله هوایی رژیم بعث به شهرهای بهبهان و مسجد سلیمان در جریان جنگ تحمیلی (۱۳۶۲ش)• صدور حکم تاریخی «امام خمینی» مبنی ...
تجلیل مسئولان دانشگاه زنجان از حاج محمد سراجی جانباز دفاع مقدس
دانشگاه زنجان با همكار بازنشسته خود و جانباز دفاع مقدس حاج محمد سراجي وطن ديدار کردند. اين برنامه در قالب برنامه ديدار با اسوه هاي مقاومت از طرف ستاد شاهد دانشگاه زنجان برگزار شد. در اين ديدار كه ...
شهید محمد نوروزی دستجردی
 محمد نوروزی دستجردی فرزند ابوالقاسم سال 1331 در تهران متولد شد. تا  کلاس سوم راهنمایی درس خواند. در سال 1353 به دلیل مبارزات سیاسی به زندان حکومت پهلوی افتاد و در روزهای اوج انقلاب آزاد ...
مردی از قبیله آسمان
 خطه کویر با دشت های وسیع و بیابان های بی کرانش، همچون صدفی بزرگ، مروارید مردانی را در خود می پروراند که روح بلندشان به عظمت آسمان و قلبشان به فراخی دریاست، آنانی که در ...