چهارشنبه, ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

درباره ما

Close
»   آرشیو, اخبار, تلخ و شیرین های آزادگی  »   خاطرات معنوی آزاده شهید سید علی اکبر ابوترابی/ اردوگاه موصل یک
۲۰ دی ۱۳۹۵ , ساعت ۲۰:۲۵
خاطرات معنوی آزاده شهید سید علی اکبر ابوترابی/ اردوگاه موصل یک

خاطرات معنوی آزاده شهید سید علی اکبر ابوترابی/ اردوگاه موصل یک

دربارۀ اردوگاه موصل یک به طور مختصر باید گفت که از جمله دو اردوگاهی بود(یکی در شهر موصل و دیگری در رمادی) که در همان روزهای اول جنگ به راه افتاد. اردوگاه موصل ، ترکیبی از اسرای جنگی و غیر جنگی بود که در میان آن ها همه قشری پیدا می شد؛ اعم از نظامیان مرزی و ژاندارم های رژیم سابق تا شخصی های مخالف نظام و امام؛ البته در این میان انسان های مؤمن و فداکار نیز زیاد بودند که همۀ تلاششان دفاع و حمایت از امام و انقلاب بود.



حوادث سال ۶۰ ایران سبب شد که میان اسرای حزب اللهی و غیر حزب اللهی اختلاف افتاد و عراقی ها به بهانۀ ماه رمضان ، اردوگاه را به دو قسمت اسرای روزه دار و غیر روزه دار تقسیم کردند و این امر باعث شد تا در عمل ، اسرا به دو گروه مخالف و موافق نظام و ایران تقسیم شوند و به این صورت بود که دو دستگی بر اردوگاه حاکم شد .
اکثریت نیز با مخالفان بود و چند بار نیز میان دو گروه درگیری و زد و خورد به وجود آمد؛ البته موافقان بر مخالفان غالب می شدند. طولی نکشید که عراقی ها همۀ اسرا را جمع آوری کردند و گفتند شما باید طبق مقررات اردوگاه برای ما کار کنید و بلوک بزنید که این امر باعث مشکل دیگری شد؛ حزب اللهی ها با یک تحلیل سطحی به این نتیجه رسیدند که کار کردن و بلوک زدن برای دشمن در حال جنگ، جایز نیست و ممکن است این بلوک ها را برای سنگر سازی به کار گیرند و در نتیجه نزاع و درگیری با عراقی ها شروع شد.
روزهای اول، همۀ آن ها سعی کردند اعتصاب را بشکنند . ده نفر، بچه را می بردند و شکنجه می کردند.در یک روز بیش از چهل نفر را شکنجه کردند و یک نوجوان بهبهانی به نام «محمد باقر نجفیان» را بیش از پانصد ضربه کابل زده بودند؛ ولی او به گفتۀ دکتر شریعتی ، حتی حسرت یک آخ را هم به دل آن ها گذاشت.
عراقی ها از این راه نتوانستند نتیجه بگیرند و روش آزار و اذیت را عوض کردند، درهای آسایشگاه ها را بستند، آب را به روی ما قطع کردند و اجازه دستشویی رفتن نمی دادند؛ مگر در ۲۴ ساعت ، ده دقیقه آن هم با شلاق و تازیانه ولی اثر نداشت. حتی عراقی ها افسران ایرانی اردوگاه را هم واسطه کردند ولی نتیجه ای نداشت. روز دیگر ، ریش سفیدان و پیرمردان را واسطه کردند؛ اما زیر بار نرفتیم. تنبیه و شکنجه ادامه داشت. نمایندگان صلیب به اردوگاه آمدند، آن ها هم خواستند وساطت کنند ؛ باز هم بی نتیجه بود.
وقتی صلیب سرخ در برابر حرف های ما موضع گیری کرد و حاضر نشد از عراقی ها بخواهد که دست از سر ما بردارند ما نیز تصمیم گرفتیم تا صلیب را هم تحریک کنیم؛ از آن به بعد نه نامه نوشتیم، نه با آن ها صحبت کردیم.
تا اینجا با سه گروه درگیر بودیم؛ ولی مشکل اساسی وقتی شروع شد که میان حزب اللهی ها نیز نزاع و اختلاف به وجود آمد و دست اندرکاران آن ها با هم اختلاف پیداکردند و دیگر آن انسجام و هم دلی را نداشتند، ظاهر را در مقابل دشمن حفظ می کردند ولی در داخل با هم مشکل داشتند.
به یکدیگر اطمینان نداشتند و کسی حرف کسی را گوش نمی داد؛ خلاصه همه به آخر خط رسیده بودند و مجموعه ما عین کلاف سردرگم شده بود که لطف خدا شامل حال اسرا شد و یک روز صبح، در اردوگاه باز شد و تعدادی اسیر جدید وارد اردوگاه شدند. وقتی اسرا از پشت پنجرۀ ما رد می شدند، گفتند: حاج آقا ابوترابی را با ما به اردوگاه آورده اند.
آری فروردین سال ۶۱ واقعاً ماه مبارکی برای اسرا بود، این ماه با خبر پیروزی عملیات فتح المبین آغاز شد و در آخر هم با ورود حاج آقا به اردوگاه قرین شد. او وارد اردوگاهی شد که مشکلاتش همه را عاجز کرده بود. عراقی ها در برابر اعتصاب چهار ماهه بچه ها همۀ راه ها را رفته بودند و برای شکستن اعتصاب به عجز خود اعتراف می کردند و در بین بچه ها نیز از هر سری ، نوایی می آمد.
سید در همان روز ورودش به اردوگاه ، متوجه مشکلات اردوگاه شده و خود را برای حل آن آماده کرده بود. او با سعۀ صدری به وسعت همۀ دنیا ، با تواضعی کم نظیر، با اخلاقی برگرفته از خلق عظیم پیامبر عظیم الشأن(ص) و با تجربۀ کافی از زندان های رژیم منفور پهلوی و صحنه های مباراتی و اجرایی، پا به میدان گذاشت.
ابتدا درد دل همه اسرا را به جان خرید و پای حرف تک تکشان نشست و موقعیت اردوگاه را کامل شناخت و بعد با یاری گرفتن از خداوند متعال و با توسل به مادر بزرگوارش حضرت زهرا(ص) شروع به کار کرد. از صبح که در اتاق ها باز می شد تا هنگامی که بسته می شد کار می کرد و از این که می دید عده ای از اسرا در شرایط سختی به سر می برند، بسیار رنج می برد و آزرده خاطر می شد و سعی و تلاش بیشتری می کرد.
او در ابتدا می کوشید تا زنگار کینه و کدورت را از دل ها شست و شو دهد و در میان هر گروهی که می رفت، سخنانش بر جان و دل آن ها می نشست؛ خلاصه طولی نکشید که ابر فیاض خدا بارید و دل های مأیوس و ناامید را زنده کرد و الفت و مهربانی ، جایگزین کینه و کدورت شد.
در بدو ورودِ او به اردوگاه ، درآسایشگاه ها بسته و برقراری رابطه مشکل بود؛ ولی چند روز بعد از آن ، هیئت صلیب سرخ به اردوگاه آمد و عراقی ها برای مدت سه روز درها را باز کردند و سید از این فرصت استفاده کرد و با بچه ها به گفت و گو پرداخت. او که تربیت شدۀ مکتب نبوی و صاحب اخلاق نیکو بود، هیچ وقت خطای کسی را به رُخش نمی کشید و به تندی با کسی برخورد نمی کرد.
آن چه در مرحلۀ اول برای او اهمیت داشت این بود که در اتاق ها باز شده تا مقدمه وحدت و هم دلی ایجاد شود. بچه ها ، چهار ماه تمام بود که شب و روز داخل اتاق ها حبس و با عراقی ها به خاطر کار نکردن و بلوک نزدن درگیر بودند. او گفت: پیش از هر چیزی باید کاری کرد که در اتاق ها باز شود و این درگیری و رودررویی با عراقی ها خاتمه پیدا کند.
در طول این روزها که به خاطر حضور هیئت صلیب سرخ در اتاق ها باز بود، سید از اول صبح تا غروب با بچه ها می نشست و صحبت می کرد . ساعت ها از اهمیت وحدت میان اسرا می گفت و حرف او این بود که باید سالم به وطن خود بازگردند، او می گفت: ما باید تمام سعی خود را به کار گیریم تا سلامتی روحی و جسمی اسرا حفظ شود و باید عامل هدایت دیگران باشیم و هیچ کس را در هیچ شرایطی از خود دور نکنیم و اگر کسی اعتقاداتش ضعیف و سست بود، باید دست او را بگیریم.
اگر کسی از سختی های اسارت به تنگ آمده است، به هر نحو ممکن باید او را تحمل و یاریش کرد. و می گفت: همه این ها برای انقلاب و اسلام به دام افتاده اند و باید کمکشان کرد. وقتی به او گفته شد که کار کردن برای عراقی ها و کمک ظالم حرام است، در جواب گفت: ما باید در کارهایمان اهم و مهم را در نظر بگیریم.
بعضی مواقع برای انجام واجبی انسان شاید ناچار شود که عمل حرامی که مفسده اش کم تر است انجام دهد و این مثال را می زد که لمس کردن زن نامحرم برای مرد حرام و گناه است؛ ولی اگر شما مشاهده کنید که زن نامحرمی در حال غرق شدن در دریاست، بر شما واجب است که دست او را گرفته، از غرق شدن نجاتش دهید.
آیا می توان گفت که چون لمس زن نامحرم حرام است، پس بگذار غرق شود؟ گاهی انسان جان خود را نیز به خطر می اندازد ، مگر به خطر انداختن جان حرام نیست؛ ولی وقتی می بینی شخصی در میان آتش می سوزد ، خود را به درون آتش زده، او را نجات می دهی. خلاصه تمام آن سه روز را صرف گفت و گو با بچه ها کرد ولی، هنوز به نتیجه نرسیده بود.
ادامه دارد…

نویسنده:علی علیدوست قزوینی
برگرفته از کتاب: ابرفیاض

اردوگاه / موصل یک

,, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط با موضوع آرشیو  , اخبار  , تلخ و شیرین های آزادگی

معرفی و تجلیل از برندگان «جایزه ایثار و رسانه»
برندگان نهایی نخستین جایزه ایثار و رسانه، طی مراسمی با حضور معاون اول رئیس‌جمهوری و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی و تجلیل می‌شوند؛ دبیرخانه جایزه ایثار و رسانه با اشاره به ...
بمباران نشست «مهم» داعش در الانبار/ مجروحیت البغدادی تایید نشد
 به نقل از «السومریه‌نیوز»، «یحیی رسول» فرمانده عملیات مشترک عراق، یکشنبه‌ شب اعلام کرد: «دستگاه اطلاعاتی عراق به‌دقت تحرکات ابوبکر البغدادی، جنایتکار تروریست (سرکرده داعش) را رصد می‌کند. تاکنون زخمی شدن این ...
انتشار فهرستگان جدیدترین نسخ خطی اهدایی مقام معظم رهبری تا سال جدید
سیدمحمدرضا رضاپور، معاون اداره مخطوطات آستان قدس رضوی و کارشناس نسخ خطی،  با اشاره به فهرست‌نویسی نسخ خطی اهدایی از سوی مقام معظم رهبری به گنجینه این مرکز گفت: تاکنون 14 جلد از فهرستگان ...
روز شمار دفاع مقدس ( دوشنبه ۲۵ بهمن )
 • درگیری خونین ساواکی ها و عناصر ضدانقلاب با نیروهای انقلابی در تبریز (۱۳۵۷ش)• حمله هوایی رژیم بعث به شهرهای بهبهان و مسجد سلیمان در جریان جنگ تحمیلی (۱۳۶۲ش)• صدور حکم تاریخی «امام خمینی» مبنی ...

مطالب مرتبط با برچسب

روز شمار دفاع مقدس ( دوشنبه ۲۵ بهمن )
 • درگیری خونین ساواکی ها و عناصر ضدانقلاب با نیروهای انقلابی در تبریز (۱۳۵۷ش)• حمله هوایی رژیم بعث به شهرهای بهبهان و مسجد سلیمان در جریان جنگ تحمیلی (۱۳۶۲ش)• صدور حکم تاریخی «امام خمینی» مبنی ...
تجلیل مسئولان دانشگاه زنجان از حاج محمد سراجی جانباز دفاع مقدس
دانشگاه زنجان با همكار بازنشسته خود و جانباز دفاع مقدس حاج محمد سراجي وطن ديدار کردند. اين برنامه در قالب برنامه ديدار با اسوه هاي مقاومت از طرف ستاد شاهد دانشگاه زنجان برگزار شد. در اين ديدار كه ...
شهید محمد نوروزی دستجردی
 محمد نوروزی دستجردی فرزند ابوالقاسم سال 1331 در تهران متولد شد. تا  کلاس سوم راهنمایی درس خواند. در سال 1353 به دلیل مبارزات سیاسی به زندان حکومت پهلوی افتاد و در روزهای اوج انقلاب آزاد ...
مردی از قبیله آسمان
 خطه کویر با دشت های وسیع و بیابان های بی کرانش، همچون صدفی بزرگ، مروارید مردانی را در خود می پروراند که روح بلندشان به عظمت آسمان و قلبشان به فراخی دریاست، آنانی که در ...